مركز نشر آثار آيت الله مجتهدي تهراني مركز نشر آثار آيت الله مجتهدي تهراني .

مركز نشر آثار آيت الله مجتهدي تهراني

جمله كوتاه

+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۳۲:۱۴ توسط:زيبا حميدي موضوع:

دليل حذف تأييديه‌ي علما و مراجع

با سلام
تا چندي قبل، تأييديه‌ي برخي علما و مراجع تقليد بر منهاج فردوسيان در پايگاه منهاجيار قرار داشت و خودم بارها به آن مراجعه كرده‌ بودم؛ ولي مدتي است حذف شده است،
۱. چرا حذف شده است؟
۲. از كجا مي‌توانم دوباره به آن دسترسي پيدا كنم؟ براي يكي از دوستانم مي‌خواهم.
متشكرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
جواب ۱: چنان كه قبلاً هم نوشتيم، سياست كلي ما در انتشار «منهاج فردوسيان»، اين است كه با ارائه‌ي «منطق قوي و مستدل»، مايه‌ي جذب جان‌هاي آگاه و دل‌هاي مشتاق به كمال و سعادت باشيم، نه با دستاويزهاي حاشيه‌اي يا انحرافي. برخي از دستاويزهاي حاشيه‌اي و انحرافي را در گذشته ترك كرده بوديم، مثل ياد كردن از مؤلف منهاج فردوسيان با عناوين و القاب؛ و نوشتيم كه اين شيوه، يك روش مخفي براي بت‌تراشي بوده و نتيجه‌ي الهي در پي ندارد.

همچنين انتشار دستاوردهاي اصحاب منهاج فردوسيان از سير تكاملي بر طبق اين نظام تربيتي را نيز از دستاويزهاي حاشيه‌اي برشمرديم و ترك كرديم.

يكي ديگر از اين دستاويزهاي انحرافي، به رخ كشيدن آمارها بود؛ به اين جهت كه آمارهاي مختلف از استقبال مردم، موجب مي‌شود تا ديده‌ي بصيرت مراجعه‌كنندگان تار شده و با اين استدلال كه «حتماً درست هستند كه اينقدر مراجعه‌كننده دارند»، از مسير درست استدلال، منحرف مي‌گردند، ارائه‌ي هر گونه آمار چشمگير نيز ترك شد تا كسي تحت تأثير آمار، به منهاج فردوسيان گرايش پيدا نكند.

از ديگر دستاويزها براي اثبات حقانيت منهاج فردوسيان، استناد به تأييديه‌ي علما و مراجع معظم تقليد بود. اين تأييديه‌ها نيز حذف گرديد تا اعتماد به تأييديه‌ي علما و مراجع تقليد، جاي مطالعه‌ي دقيق و عميق منطق منهاج فردوسيان را نگيرد.

تكيه كردن بر نظر علما و مراجع معظم تقليد، محقق كنجكاو را از جستجوي بي‌طرفانه باز مي‌دارد و قدرت استدلالش به آيات و روايات معتبر را ضعيف مي‌سازد و اين، همان خطري است كه نمي‌خواهيم كسي به آن گرفتار گردد.

پس تأييديه‌هاي علما و مراجع معظم تقليد از نظرگاه عموم، حذف شد تا كساني كه جوياي حقانيت منهاج فردوسيان هستند، به اين‌طور حواشي مشغول نشوند، بلكه با ذهني آزاد، مطالب را بسنجند و اگر آن را حقيقت يافتند، قبول كنند.

دليل ديگر ما براي حذف تأييديه‌هاي منهاج فردوسيان اين است كه «نظام جامع تربيتي منهاج فردوسيان»، مجموعه‌اي از واضحات و مسلّمات قرآن كريم و روايات معتبر اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) است و تأييد كردن غيرمعصومين بر آن، شايد نوعي توهين به قرآن و عترت شمرده شود. لذا براي دفع احتمال اهانت به ثقلين، از نشر اينگونه تأييديه‌ها صرف نظر گرديد.

علما و مراجع تقليد، مي‌آيند و مي‌روند، اما آنچه مي‌ماند، تعاليم ثقلين است كه تا روز قيامت، مسير مستقيم براي رسيدن به تكامل و خوشبختي را به روي انسان‌ها گشوده است.

جواب ۲: اين تأييديه‌ها در صفحات اينترنتي مربوط به همان مركزي كه استفتاء كرده بود،‌ در اينترنت موجود است و مي‌توانيد با جستجوي پيشرفته، آن را پيدا كنيد.

موفق باشيد
حاج فردوسي

 

منبع : http://aramesheraftar.blogfa.com/post/5


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۳۰:۳۳ توسط:زيبا حميدي موضوع:

نظري بر انحرافات عبّاد بصري

عبّاد بن كثير بصري نسخه‌ي ثاني سفيان ثوري و معاصر او بود. مجلسي در «عين الحياه» به سند معتبر از امام صادق (عليه‌السلام) روايت كرده است كه فرمود: «روزي من در طواف بودم ناگاه كسي جامه‌ي مرا مي‌كشيد. چون نظر كردم ديدم عباد بن كثير بصري است و گفت:‌ اي جعفر تو مثل اين جامه‌ها را مي‌پوشي در چنين مكاني با آن ربطي كه با علي بن ابي طالب داري؟! گفتم: اين جامه‌ي كتاني است كه از مصر مي‌آورند و او را من به يك دينار خريده‌ام و اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) در زماني بوده‌اند كه مي‌توانسته‌اند جامه‌ي خشن بپوشند و در اين زمان اگر من بپوشم مي‌گويند جعفر بن محمد مثل عباد بصري مُرائي است.
و فيه ايضاً از عبدالله قداح روايت مي‌كند كه گفت حضرت صادق (عليه‌السلام) تكيه بر من داده بود و دو جامه از جامه‌ي مرو در بر داشت كه در آن حال عباد بن كثير بصري وارد شد و آن حضرت را ديد كه آن جامه‌ها را در بر كرده، گفت: تو از اهل بيت نبوّتي و پدران تو سلوكي داشته‌اند. تو اين جامه‌هاي با زينت چيست كه پوشيده اي؟! اگر از اين جامه‌ها كه پست‌تر باشد بپوشي بهتر است. حضرت فرمود: واي بر تو‌ اي عباد! كي حرام كرده است زينت‌هايي كه خدا براي بندگانش قرار داده است و خدا چون نعمتي به بنده كرامت مي‌فرمايد دوست مي‌دارد كه آن نعمت را بر آن شخص ببيند و هيچ قصوري ندارد اين زينت. واي بر تو‌ اي عباد! من پاره‌ي تن پيغمبرم چرا مرا آزار مي‌كني؟!
و نيز روايت كرده است كه همين عباد بصري با علي بن الحسين (عليه‌السلام) در باب جهاد معارضه مي‌كرد و بر آن حضرت طعن مي‌زد.
و در «كافي» كليني به سند خود از فضيل روايت مي‌فرمايد كه روزي عباد بن كثير به مجلس امام (عليه‌السلام) آمد و آن حضرت، طعام تناول مي‌كرد و بر دست خود تكيه زده بود. عباد گفت: مگر نمي‌داني كه پيغمبر از اين گونه طعام خوردن نهي فرموده؟! پس چند مرتبه اين هرزه را گفت. حضرت فرمود: و الله كه هرگز پيغمبر از اين نهي نفرموده.
وفيه ايضاً روايت كند كه حضرت صادق (عليه‌السلام) به عباد بن كثير صوفي خطاب فرمود كه:‌ اي عباد! به اين مغرور شده‌اي كه شكم و فرج خود را از حرام نگاه داشته‌اي و شنيده‌اي كه حق تعالي در كتاب خود مي‌فرمايد كه‌ اي گروه مؤمنان از خدا بپرهيزيد و قول سديد بگوييد و به اعتقاد درست قائل شويد تا خدا اعمال شما را به اصلاح آورد.‌ اي عباد بدان كه خداي تعالي عمل تو را قبول نكند تا به حق قائل نشوي و ايمان نياوري.
از اين اخبار، نهايت خبث اين صوفي غدّار، كالنار علي المنار است. ابوعلي در رجال خود مي‌فرمايد: «عباد بن كثير الصوفي المشهور المرائي ضعيف جداً» و در «وجيزه» و «فهرست» شيخ و ساير كتب رجال، او را ضعيف شمردند.

(كشف الاشتباه در كجروي اصحاب خانقاه، شيخ ذبيح الله محلاتي)


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۲:۰۵ توسط:زيبا حميدي موضوع:

شك كردن در حقانيت منهاج فردوسيان!

آيا شك كردن در حقانيت منهاج فردوسيان براي كساني كه مدتي با اين برنامه سير تكاملي داشته‌اند (اصحاب منهاج فردوسيان)، خير و مقدمه‌اي براي ترقي به درجات بالاتري است؟ يا نشانه‌ي ناراستي و نادرستي در مقدمات مي‌باشد؟
جواب: اين گونه شك‌ها، هم مي‌تواند مقدمه‌اي براي ترقي به درجات بالاتر باشد و هم مي‌تواند نشانه‌ي ضعف در اعتقادات باشد. اگر منجر به يقين شد، موجب ترقي است ولي اگر منجر به توقف گرديد، شرّ و مضر است. پس فقط از روي نتيجه مي‌توان حكم به خوبي يا بدي آن داد.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۱:۴۱ توسط:زيبا حميدي موضوع:

نقاط اشتراك و افتراق «منهاج فردوسيان» با «مكتب تفكيك»

«منهاج فردوسيان» چه نقاط اشتراك و افتراقي با «مكتب تفكيك» دارد؟ /
جواب: «مكتب تفكيك» كه «مكتب مشهد»، «مكتب خراسان» و «مكتب معارف» نيز خوانده ‌مي‌شود، مكتبي در علوم مذهبي شيعي است كه پيروانش بر تفكيك آموزه‌هاي فلسفي، از روش‌هاي دين‌شناسي تأكيد دارند. اين مكتب با آموزه‌هاي ميرزا مهدي اصفهاني در مشهد شكل گرفت.
بينانگذاران اين مكتب بر اين باورند كه مي‌بايست ميان روش‌هاي مختلف دسترسي به حقايق، جدايي انداخت. در حقيقت قائل به تفكيك روش‌هاي مختلف معرفت شناختي و ارائه‌ي معارف ناب و سره‌ي قرآني هستند. آنان به شدت به روش معرفتي ملاصدراي شيرازي مي‌تازند و روش او را موجب خلط روشي شناخت مي‌دانند.
«تفكيك در لغت به معناي (جدا سازي) است (چيزي را ازچيزي جدا كردن) و ناب سازي چيزي و خالص كردن آن و «مكتب تفكيك»، مكتب جداسازي سه راه و روش معرفت و سه مكتب شناختي است در تاريخ شناخت‌ها و تأمّلات و تفكرات انساني، يعني راه و روش قرآن، راه و روش فلسفه و راه و روش عرفان. و‍‍ هدف اين مكتب، ناب‌سازي و خالص‌ماني شناخت‌هاي قرآني و سره‌فهمي شناخت‌ها و معارف اسلامي است، به دور از تأويل و مزج، با افكار و نحله‌ها و بركنار از تفسير به رأي و تطبيق …»۱
مكتب تفكيك معتقد است تنها راه شناخت حقيقي، راه وحي است؛ زيرا وحي، سخن آخر را در باب معارف مي‌زند، امّا راه عقل (فلسفه) و راه كشف (عرفان) چون با تفكرات بشري مخلوط شده، راه به سر منزل مقصود نمي‌برند. نتيجه‌اي كه تفكيكي‌ها مي‌گيرند اين است كه: اين سه محتوا منطبق نيستند و اين‌هماني ندارند؛ پس بايد از هم جدا گردند و مرزبندي شوند.
برخي مروّجين تفكيك ادّعا دارند‌ كه‌ «مكتب‌ تفكيك‌» مساوي‌ و معادل‌ با «اسلام»‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب،‌ آنچه‌ با «مكتب‌ تفكيك‌» مطابق‌ نباشد، با اسلام‌ نيز منطبق‌ نخواهد بود! عين‌ عبارت‌ او در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌: «… بدين‌گونه‌ واقعيت‌ جريان‌ تفكيك،‌ امري‌ است‌ مساوي‌ با خود اسلام‌ و ظهور آن‌ يعني‌ قرآن‌ و حديث‌ و سنّت‌، معارف‌ قرآن‌ و تعاليم‌ اهل‌ بيت‌ (عليهم‌االسلام) و خلاصه‌، هر چه‌ از ثقلين‌ استفاده‌ شود، بدون‌ هيچ‌گونه‌ اقتباس‌ از كسي‌ و مكتبي‌ و بدون‌ هيچ‌گونه‌ نيازي‌ به‌ انديشه‌ها و نحله‌اي‌، همين‌ و لاغير. و اين‌ مقتضاي‌ شناخت‌ اخلاقي‌ و قرآني‌ مستقل‌ است‌ كه‌ به‌ سائقه‌ي‌ فطرت‌ و بر شالوده‌ي‌ گردش‌هاي‌ ايماني‌ در گروندگان‌ وجود دارد»۲
جريان‌هاي فكري در ميان مذاهب اسلامي، به دو گروه عمده تقسيم مي‌شوند: يكي گروه‌هاي تعقل‌گرا چون معتزله و فيلسوفان مسلمان. دوم گروه‌هاي نقل‌گرا چون اشاعره و اهل حديث. اگرچه خاستگاه اين تقسيم‌بندي در ميان اهل سنت بوده است، اما اگر دقيق بنگريم چنين تقسيم‌بندي‌اي را در مذهب تشيع نيز مي‌توان ديد. در تشيع، گروهي از متكلمان و فقيهان، اخباري‌ها و تفكيكيان را مي‌توان «نقل‌گرا» يا «عقل‌ستيز» ناميد.
شكي نيست كه هر يك از اين جريان‌ها، نقاط افتراق زيادي با هم دارند، اما اصل بنيادين و مشتركي كه همه‌ي جريان‌هاي عقل‌ستيز در آن متحدند، عدم استفاده از روش عقلي در تفسير و فهم كلام وحي است. حكيمان و معتزله در تلاش بودند سخن خداوند را در پرتو اصول عقلي بفهمند و همين مسأله، سبب شد كه مباحثي از فلسفه‌ي افلاطون و ارسطو و فلسفه‌ي نوافلاطوني را وام بگيرند تا بتوانند منظومه‌اي از مفاهيم بسازند كه توجيه‌گر اعتقادات ديني باشد، اما اهل حديث و اين طيف از جريان‌هاي فكري در همان فضايي زندگي مي‌كردند كه در عصر نزول وحي حاكم بود. مسلمانان در اين فضا با نوعي استماع و تسليم، بدون تجزيه و تحليل مفاهيم و گزاره‌هاي آمده در كلام وحي، آنچه را از وحي مي‌شنيدند، مي‌پذيرفتند. اين حالت جذب و انجذاب در عصر استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) طبيعي محسوب مي‌شد. شخصيت الهي ايشان، تأثير ژرفي در نفوس مخاطبان داشت كه هرگونه ابهام و اجمال را حل و فصل مي‌كرد. اين گروه فكري مي‌كوشيدند اين حالت را به عنوان نوعي روش فهم و تفسير كلام وحي رسميت بخشند و ظهور فهمي از دين را اعلام كنند كه در قالب تعبد به ظواهر الفاظ كتاب و سنت ظاهر شد.
بر اين اساس، اهل تفكيك، برخي مفاهيم فلسفي در فلسفه‌ي افلاطون را، كه استعداد تفسير ديني دارد و از طريق شيخ اشراق، صورت و سيماي ديني يافته بود، به استخدام درآوردند تا بتوانند يك نظريه‌ي معرفتي درون ديني را تدوين كنند. به عبارت ديگر، اهل تفكيك به انگيزه‌ي اثبات ناتواني عقل فلسفي در قلمرو تفكر ديني، به راهي كشانده شده‌اند كه مي‌توان آن را صورت ديگري از فلسفه‌ورزي دانست، بدين معني كه سخن اين جريان فكري، رد يا قبول يك نوع فلسفه است در قبال فلسفه‌هاي ديگر، نه اين كه سخن از نظام معرفتي ديني در برابر نظام‌هاي معرفتي بشري باشد. اين ابهام‌انديشي و اجمال‌گويي و نصيحت‌گرايي به جاي ارائه‌ي برهان و نظام معرفتي كارآمد، نه مشكلي از مشكلات معرفتي را حل مي‌كند و نه به معني دفاع از يك مكتب فكري است.
پس از مطالعه‌ي مفصل در آثار تفكيكي، اصول چند را يافتيم كه صاحبان مكتب تفكيك، روش خود را مبتني بر آن مي‌دانند. اين اصول، به شرح زير هستند:
۱ ـ معتقدند: معرفت ذات مقدس متعال و توحيد او فطري بوده و مرجع اين معرفت، تصوري و توهمي نيست، بلكه معرفت حقيقي است و فعل ذات مقدس باري است كه همان معرفه الحق بالحق است.
۲ ـ معرفت ذات به ذات را معرفت واقعي و حقيقي مي‌دانند؛ زيرا در معرفت حقيقت نوريه، هيچ گونه خفائي نيست، بلكه ازاله‌ي اوهام و ظهور ذات به نفس ذات است.
۳ ـ براي خداوند متعال علم بلا معلوم قائلند؛ زيرا حقيقت علم، هيچ‌گونه نيازي به تحقق معلوم و اضافه و امثال آنها ندارد، بلكه چون ذات مقدس، بذاته موجود است و بذاته عالم است، علم او نيازمند عنوان و حيثيت خارج نيست.
۴ ـ معتقدند: از آنجا كه علم حق، هيچ گونه تعين و تقيدي به معلومات ندارد، اثبات بداء حقيقي و تغيير در معلومات، سبب تغيير علم نخواهد شد؛ لذا براي ظواهر كتاب و سنت، هيچ گونه راه تأويل وجود ندارد، بلكه ظاهر آن مطابق برهان قطعي است و تأويل «بداء» بر «ابداء» را ديدگاهي سست مي‌دانند، به خلاف آن كه علم، مقيد به معلوم باشد؛ زيرا در اين صورت، تغيير معلوم، مستلزم تغيير علم خواهد شد.
۵ ـ «عالم ذر» را مطابق نصوص متواتره از عترت طاهره و ظواهر كتاب، ثابت مي‌دانند و تمامي تشكيكات و توهمات و تأويلات در آيات و اخبار آن را باطل مي‌شمارند.
۶ ـ معتقدند به معرفت نفس و عدم تجرد آن به معناي اصطلاحي؛ زيرا برهان‌هايي كه در اين باره اقامه شده است، خالي از مناقشه نيست، بلكه ظواهر آيات و اخبار، اين است كه آدمي، تشكيل‌يافته از روح و بدن است. روح، حامل و واجد نوري است كه در خارج از ذات مي‌باشد و روح، اين نور را به اذن خداي تعالي واجد ‌مي‌شود و گاهي فاقد آن مي‌گردد و منشأ اشتباهِ قول به تجرد، همين نوري است كه آن را مي‌يابد و خارج از حقيقت انسان است كه توهّم به خود روح شده است.
۷ ـ معتقدند به حدوث عالم، به معني محال بودن ازليت ماسواي ذات مقدس حق تعالي، و تفرّد و توحّد ذات به ازليت.
۸ ـ قاعده‌ي «الواحد لايصدر عنه الّا الواحد» را باطل مي‌شمارند.
۹ ـ ديدگاهي كه به ماهيت اصطلاحي و اصالت وجود باور دارد را نادرست مي‌شمارند و معتقدند كه اين ديدگاه، با معارف قرآن و عترت، پيوندي ندارد.
۱۰ ـ معتقدند به معاد جسماني به معناي جسم مادّي و اين كه بهشت و جهنم مادّي، حقيقت دارد و فعلاً مخلوق و موجود و جزء عوالم آخرت است. و تقبيح تأويلات وارده در تطبيق معاد و جهنم و بهشت به مُثُل منفصله و مجرد از ماده كه به انشاء نفس در صُقع مناسب آن موجود ‌مي‌شود.۳
۱۱ـ در نظر اصحاب‌ تفكيك‌، الفاظ‌ و كلمات،‌ بر موجودات‌ خارجي‌ وضع‌ شده‌ و دلالت‌ آنها نيز محدود و منحصر است‌ به‌ آنچه‌ در جهان‌ عيني‌ محسوس،‌ تحقق‌ دارد.
۱۲ـ معتقدند: علم‌ بر معلوم‌ و عقل‌ بر معقول‌ تقدّم‌ دارد. اين‌ علم‌ و عقلي‌ كه‌ بر هر معلوم‌ و معقول‌ تقدّم‌ دارد، فطري‌ و ذاتي‌ است‌ و نه‌ تنها همه‌ي‌ معلومات‌ و معقولات‌ انسان‌ را روشن‌ مي‌سازد، بلكه‌ حتي‌ تصوّرات‌ و تصديقات‌ و آنچه‌ صور ادراكي‌ ناميده‌ ‌مي‌شود نيز در پرتو اين‌ علم‌ يا عقل‌ روشن‌ و آشكار ‌مي‌شود.
۱۳ـ تفكيكيان بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ عقل‌، نوري‌ است‌ مجرد و پاك‌ و معصوم‌ از خطا كه‌ خداوند آن‌ را بر نفوس‌ انسان‌ها افاضه‌ كرده‌ است‌. اين‌ عقل،‌ ملاك‌ حجيت‌ هرگونه‌ حجت‌ بوده‌ و اساس‌ تفكيك‌ و ثواب‌ و عقاب‌ نيز به‌ شمار مي‌آيد. عين‌ عبارت‌ يكي‌ از اصحاب‌ تفكيك‌ در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌: «العقل‌ في‌ الكتاب‌ و السنّه‌ هو النور الصريح‌ الذي‌ افاضه‌ الله‌ سبحانه‌ علي‌ الارواح‌ الانسانيه‌ و هو الظاهر بذاته‌، المُظهِر لغيره‌ و هو حجه‌ الهيه‌ معصوم‌ بالذات‌ ممتنع‌ خطائه‌ و هو قوام‌ حجه‌ و هو ملاك‌ التكليف‌ و الثواب‌ و العقاب‌ … و به‌ يعرف‌ الحسن‌ من‌ القبح‌ …»۴
در نظر اصحاب‌ تفكيك‌ تفاوت‌ ميان‌ عقل‌ حقيقتي‌ و علم‌ حقيقي‌ به‌ اعتبار متعلق‌ است‌ ولي‌ اگر از متعلق‌ صرف‌ نظر شود، بين‌ آنها تفاوتي‌ نيست‌. عين‌ عبارت‌ برخي‌ از علماي‌ تفكيك‌ در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌: «…الفرق‌ بينهما مع‌ أن‌ كليهما كشف‌ ذاتي‌ مصون‌ و معصوم‌ انما هو بحسب‌ المتعلق‌ فأن‌ العنايه‌ في‌ متعلق‌ العقل‌ كونه‌ عقالاً و رادعاً عن‌ ارتكاب‌ الأمر المرجوح ‌… بخلاف‌ العلم‌ الحقيقي‌ فأنه‌ ليس‌ فيه‌ هذه‌ العنايه‌ …»۵
علماي‌ مكتب‌ تفكيك‌ ضمن‌ اين كه‌ نسبت‌ ميان‌ عالم‌ و معلوم‌ يا عاقل‌ و معقول‌ را از نوع‌ نسبت‌ ميان‌ كاشفيت‌ و مكشوفيت‌ مي‌دانند، روي‌ اين‌ نكته‌ نيز اصرار مي‌ورزند كه‌ عالم‌ يا عاقل‌، ظاهر بالذات‌ است‌ و معلوم‌ يا معقول‌، تاريك‌ و مُظلم‌ بالذات‌ به‌ شمار مي‌آيد و بر همين‌ اساس،‌ چنين‌ مي‌انديشند كه‌ علم‌ و عقل‌ از حوزه‌ي‌ روح‌ آدمي‌ خارج‌ بوده‌ و نفس‌ انسان‌، مصداق‌ يك‌ موجود مُظلم‌ بالذات‌ و تاريك،‌ شناخته‌ ‌مي‌شود.
۱۴ـ غالب‌ علماي‌ مكتب‌ تفكيك‌، به‌ تاريك‌ بودن‌ نفس‌ انساني‌ فتوا داده‌اند و آن‌ را يك‌ موجود‌ تاريك‌ و تيره‌ي‌ بالذات‌ مي‌شناسند. ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌ در كتاب‌ «ابواب‌ الهدي‌» چنين‌ مي‌نويسد: «… هي‌ شيء‌ بالغير مظلم‌ الذات‌، حادث‌ باق‌ و هي‌ فاقده‌ بذاتها لذاتها نظير الظل‌ من‌ حيث‌ انّه‌ شيء‌ بالغير فاقد للنور الخارجي‌ فهي‌ من‌ حيث‌ ذاتها ليست‌ عين‌ النور اعني‌ نور الشعور و العقل‌ و العلم‌ و الفهم‌ و الحياه‌ و القدره فلا مشيه‌ لها من‌ حيث‌ ذاتها بل‌ هذه‌ الانوار القدسيه‌ خارجه‌ عن‌ حقيقته ‌…»۶
همان‌ طور‌ كه‌ در اين‌ عبارت‌ مشاهده‌ ‌مي‌شود، در نظر ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌، نفس‌ انساني‌ در حدّ ذات‌ خود، تاريك‌ و ظلماني‌ است‌ و مانند يك‌ سايه‌، پيوسته‌ وابسته‌ به‌ غير است‌ و بالذات‌ فاقد خويشتن‌ خويش‌ به‌ شمار مي‌آيد. اين‌ مسئله‌ نيز مسلّم‌ است‌ كه‌ اگر چيزي‌ هويت‌ نداشته‌ باشد، از هر گونه‌ شعور و عقل‌ و فهم‌ و اراده‌ نيز بي‌بهره‌ خواهد بود. اين‌ معني‌ و مضمون‌ در آثار ساير اصحاب‌ تفكيك‌ نيز ديده‌ ‌مي‌شود. به‌ طور نمونه‌ در كتاب‌ توحيد الاماميه‌ چنين‌ آمده‌ است‌: «… و حيث‌ أن‌ الروح‌ كما ثبت‌ في‌ محلّه‌ جسم‌ لطيف‌ مظلم‌ بالذات‌ يملك‌ العلم‌ و العقل‌ و الشعور بالله‌ الذي‌ يملكها …»۷
به عبارت ديگر، همه‌ي‌ انديشمندان‌ اين‌ مكتب،‌ بدون‌ استثناء، تجرّد نفس‌ را منكرند و معتقدند نفس‌، چيزي‌ جز ماده‌ و جسم‌ نيست‌ و برآنند كه‌ مستفاد از اخبار متعدد و منقول‌ از معصومين (عليهم‌السلام)،‌ آن‌ است‌ كه‌ نفس‌ ـ كه‌ از نظر آنها با قلب‌ و روح‌ به‌ يك‌ معناست‌ ـ جسمي‌ است‌ رقيق‌ و داراي‌ مكان‌ و زمان‌ و في‌ نفسه‌ مانند ساير اجسام‌، ظلمت‌ و تاريكي‌ بر آن‌ حكمفرماست‌.۸
نفي‌ تجرد نفس‌ و جسماني‌ دانستن‌ آن‌ به‌ معني‌ آن‌ است‌ كه‌ اوصافي‌ مثل‌ علم‌، ادراك‌، شعور، اختيار و اراده‌ نيز از او سلب‌ گردد. دانشمندان‌ اين‌ مكتب،‌ به‌ صراحت،‌ همه‌ي‌ اين‌ لوازم‌ را پذيرفته‌ و معتقدند كه‌ نفس‌، در‌ حدّ ذاتش‌، ظلماني‌ است‌ و داراي‌ هيچ‌ يك‌ از كمالات‌ فوق‌ الذكر نيست‌.۹
۱۵ـ اصحاب‌ تفكيك‌ هماهنگ‌ با اشاعره،‌ جواهر جهان‌ را بسيط‌ دانسته‌ و تركيب‌ اجسام‌ را از ماده‌ و صورت،‌ به‌ شدت‌ مورد انكار قرار داده‌اند. مؤسس‌ اين‌ مكتب‌ در كتاب‌ «مصباح‌ الهدي‌» اين‌ مسئله‌ را مطرح‌ كرده‌ و آن‌ را مردود شمرده‌ است‌. عين‌ عبارت‌ او در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌:
«… و أن‌ اساس‌ النشأه‌ الأولي‌ و الآخره‌ علي‌ بساطه‌ الجواهر و أنها غير مركبه‌ من‌ الماده‌ و الصوره‌ بل‌ خلق‌ اللّه‌ جل‌ جلاله‌ خلقاً مختلفاً بأغراض‌ و حدود فالماده‌ و الصوره‌ و الجنس‌ و الفصل،‌ موهومه‌ …»۱۰
۱۶ـ بزرگان‌ مكتب‌ تفكيك‌ ادعا دارند كه‌ با تحقيقات‌ جامع‌ و دقيق‌ خود، به‌ حقايق‌ اسلام‌ خالص‌ و ناب‌ دست‌ يافته‌اند؛ ولي‌ وقتي‌ به‌ آثار آنان‌ مراجعه‌ مي‌كنيم،‌ به‌ آساني‌ درمي‌يابيم‌ كه‌ در بسياري‌ موارد، به‌ مواضع‌ متكلمان‌ نزديك‌ شده‌ و سخنان‌ آنها را تكرار كرده‌اند. از باب‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ مسئله‌ي‌ «وجود ذهني‌» و تحقيق‌ كلّي‌ اشاره‌ كرد. ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌ «كلّي‌ طبيعي‌» را نيز مورد انكار قرار داده‌ و به‌ صف‌ «اسم‌گرايان»‌ يا به‌ اصطلاح‌ انديشمندان‌ غربي «نوميناليست‌»ها پيوسته‌ است‌. انكار كلي‌ طبيعي‌ نيز سابقه‌ي‌ دراز دارد و غالب‌ متكلمان‌ در زمره‌ي‌ انكاركنندگان‌ آن‌ قرار گرفته‌اند. ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌ با اين كه‌ در كتاب‌ «ابواب‌ الهدي»‌، كلّي‌ را انكار كرده‌، در برخي‌ ديگر از آثار خود، به‌ تحقيق‌ كلّي‌ اعتراف‌ كرده‌ است‌. او احكام‌ الهي‌ را همانند احكام‌ عقلي،‌ كلي‌ دانسته‌ و به‌ دو مرتبه‌ جعل‌ و تحقّق‌ قائل‌ گشته‌ است‌. يعني‌ احكام‌ الهي‌، همان‌گونه‌ كه‌ در مرتبه‌ي‌ جعل‌ و تشريع‌، كلّي‌ شناخته‌ مي‌شوند، در مرتبه‌ي‌ تحقّق‌ نيز كلّي‌ خواهند بود.
۱۷ـ مؤسس‌ مكتب‌ تفكيك‌ در كتاب‌ «ابواب‌ الهدي‌» مسئله‌اي‌ را مطرح‌ كرده‌ كه‌ داراي‌ اهميت‌ بسيار است‌ و بسياري‌ از موضعگيري‌هاي‌ فكري‌ او نيز به‌ همين‌ مسئله‌ ارتباط‌ پيدا مي‌كند. او با استناد به‌ روايتي‌ كه‌ از شيخ‌ مفيد نقل‌ مي‌كند معتقد است‌ آنچه‌ استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) آورده‌اند،‌ از هر جهت‌، جديد و بي‌سابقه‌ است‌ و با هيچ‌ يك‌ از افكار و انديشه‌هاي‌ ديگران‌ شباهت‌ ندارد. عين‌ عبارت‌ او در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌: «… ان‌ ما جاء به‌ الرسول‌ صلي ‌اللّه‌ عليه‌ و آله‌ امر جديد كما صرّح‌ به‌ ما رواه ‌المفيد و هو مخالف‌ للعلوم‌ البشريه‌ …»۱۱
وي در مورد اين‌ مسئله،‌ آن‌‌چنان‌ با اصرار و تأكيد سخن‌ مي‌گويد كه‌ معتقد است‌ الفاظ‌ و كلماتي‌ كه‌ از طريق‌ اسلام‌ به‌ گوش‌ ما مي‌رسد، با الفاظ‌ و كلماتي‌ كه‌ در فرهنگ‌ بشري‌ مطرح‌ ‌مي‌شود، از جهت‌ دلالت‌ بر معني‌ و موضوعٌ له‌ خود، با يكديگر تفاوت‌ دارند!
۱۸ـ ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌ بر روي‌ مسئله‌ي‌ «وجود» نيز تكيه‌ كرده‌ و موضع‌ حكما و فلاسفه‌ را در اين‌ باب‌ مورد انتقاد قرار داده‌ است‌. او بر اين‌ باور است‌ كه‌ اطلاق‌ كلمه‌ي‌ «وجود»، بر خداوند، جايز نيست؛‌ چنان‌ كه‌ كلمه‌ي‌ «عدم‌» نيز چون‌ كذب‌ محض‌ است‌ در مورد حق‌ تبارك‌ و تعالي‌ مصداق‌ ندارد. به‌ اين‌ ترتيب‌ در نظر او خداوند، نه‌ موجود است‌ و نه‌ معدوم‌. در اينجا ممكن‌ است‌ اين‌ اِشكال‌ مطرح‌ گردد كه‌ سلب‌ موجود بودن‌ و معدوم‌ بودن‌، مستلزم‌ ارتفاع‌ نقيضين‌ خواهد بود و ارتفاع‌ نقيضين‌ از امور ممتنع‌ شناخته‌ شده‌ است‌. ميرزا مهدي‌ به‌ اين‌ اِشكال‌ توجه‌ داشته‌ و به‌ آن‌ پاسخ‌ داده‌ است‌. او در مقام‌ پاسخ‌ به‌ اين‌ اِشكال‌ مي‌گويد: خداوند، مالك‌ و خالق‌ وجود است‌ و بنا بر اين‌ در رتبه‌ي‌ وجود قرار نگرفته‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ سلبِ «‌موجود بودن»‌ و «معدوم‌ بودن‌» از خداوند، مستلزم‌ «ارتفاع‌ نقيضين‌» نيست‌؛ زيرا از شرايط‌ مسلّم‌ ارتفاع‌ نقيضين‌، اتحاد در رتبه‌ شناخته‌ شده‌ است‌ و خداوند از مرتبه‌ي‌ وجود، بالاتر است‌. بخشي‌ از عبارت‌ وي‌ در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌: «… فهو جلّ شأنه‌ ليس‌ بالوجود و لا بالعدم‌ بل‌ هو ربّ الوجود …»۱۲
۱۹ـ اساس اختلاف ميان فيلسوفان و عرفا با اهل تفكيك، در مفهوم عقل و علم است. ديگر اختلاف نظرها، به نوعي به اين مسأله بازگشت دارند. فلاسفه در مبحث علم النفس، عقل را قوه‌اي از قواي نفس مي‌دانند كه از چهار مرتبه تشكيل ‌مي‌شود؛ عقل هيولايي، عقل بالعقل، عقل بالمستفاد و عقل بالملكه. علمي كه توسط اين قوه‌ي مدركه به دست مي‌آيد به صورت تصور و تصديق است. اهل تفكيك اين تفكر را، كه مبتني بر نظريه‌ي معرفتي ارسطوست، «شيطنت و گمراهي» مي‌دانند و مدعي هستند نظام معرفتي‌اي كه در صدد طرح آن هستند، يعني مكتب تفكيك، صددرصد ديني بوده و مبتني بر هيچ يك از نظام‌هاي فكري و معرفتي بشري نيست. با تأمل در ادعاي اينان مي‌بينيم مكتب تفكيك، براي نقد نظريه‌ي معرفتي ارسطو، مجبور شده است نظريه‌ي معرفتي افلاطون را بپذيرد، اگر چه خودشان را متوجه يا ملتزم به اين مسأله ندانند.
نمي‌توان پذيرفت كه مكتب تفكيك داراي نظام معرفتي خاصِ درون ديني، در مواجهه با دعواي كهنه و ديرينه‌ي اهل ديانت، در استفاده از عقل فلسفي و منطق در فهم و تفسير كلام وحي باشد، بلكه تفكيكيان با بهره‌گيري از مفاهيم فكري افلاطون، تلاش دارند تفسير عقلاني‌اي از كتاب و سنت ارائه دهند و عقلانيتي از نوع افلاطوني، كه البته اسلامي شده باشد، به وجود آورند. چيزي كه در اين ميان، عجيب و غيرواقعي است، ادعاي تفكيكيان مبني بر ارائه‌ي نظام معرفتي درونْ‌ديني است.
نتيجه‌گيري: با توجه به آنچه گذشت، روشن ‌مي‌شود كه مسائل و موضوعات مطرح‌شده در «مكتب تفكيك»، در حوزه‌ي «معارف و اعتقادات غير واضح و غير مسلّم» است و ارتباطي به بحث تربيت اسلامي ندارد، همچنين ارتباطي به احكام و مسائل فقهي ندارد، همچنين ارتباطي به مستحبات و مكروهات ندارد، و در مجموع، ربطي به «واضحات و مسلمات» اسلام و شيعه‌ي اثني‌عشري ندارد، بلكه در حيطه‌ي «غير واضحات و غير مسلّمات»، سخن گفته و عرض اندام مي‌كند، و روش «استدلال فلسفي» و «كشف عرفاني» در رسيدن به برخي مسائل اعتقادي را مورد نقد قرار مي‌دهد.
به عبارت ديگر، «مكتب تفكيك» يك مكتب فكري است نه يك «برنامه‌ي تربيتي». پس مقايسه‌ي «منهاج فردوسيان» با آن، از اساس، اشتباه است ولي از آنجا كه مؤسس و مروّجان مكتب تفكيك، بر استفاده از منابع خالص و ناب و دستِ اول ديني، يعني قرآن كريم و روايات معتبر تأكيد مي‌كنند، هم‌افق و هم‌مدار با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان»‌ انگاشته شده است.
پس مهم‌ترين نقطه‌ي افتراق «منهاج فردوسيان» با «مكتب تفكيك» اين است كه «منهاج فردوسيان» برنامه‌ي تربيتي براي رسيدن به كمال و سعادت است ولي «مكتب تفكيك» نگرشي خاص در مقابل برخي آموزه‌هاي فلسفه و عرفان است. اما نقطه‌ي اشتراك «منهاج فردوسيان» با «مكتب تفكيك»، در اصرار بر استفاده از قرآن و روايات، به صورت خالص و بدون دستبرد آموزه‌هاي بشري است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. كيهان فرهنگي، سال نهم، شماره‌ي ۱۲، صفحه‌ي ۶.
۲. مكتب‌ تفكيك،‌ محمدرضا حكيمي‌، صفحه‌ي‌ ۱۵۹.
۳. مجله‌ي انديشه‌ي حوزه، سال پنجم، شماره‌ي سوم، ويژه‌ي تفكيك، صفحات ۱۹۹ و ۲۰۰.
۴. توحيد الاماميه‌، ملكي ميانجي، صفحه‌ي‌ ۲۱. ترجمه: عقل در كتاب و سنت، آن نور صريحي است كه خداي سبحان بر ارواح انساني افاضه مي‌كند و آن خودش ظاهر است و غيرش را روشن مي‌سازد و آن، حجت الهي است، ذاتش معصوم است، خطايش محال است و مايه‌ي استواري دليل است و آن، ملاك [آمدن] تكليف و پاداش و كيفر است … و به وسيله‌ي آن، نيكويي از زشتي بازشناخته مي‌شود …
۵. توحيد الاماميه‌، ملكي ميانجي، صفحه‌ي‌ ۴۵. ترجمه: فرق بين آن دو [يعني بين عقل و علم] ـ با اين كه هر دوي آنها، كشف ذاتي مصون و معصوم است، همانا به حسب چيزي است كه بدان تعلق گرفته است. پس همانا عنايت در متعلَّق عقل، پابند بودن و مانع شدنش از انجام دادن كارهاي مرجوح است … به خلاف علم حقيقي كه اين عنايت در آن نيست.
۶. ابواب‌ الهدي‌، ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌، صفحه‌ي‌ ۷. ترجمه: نفس، چيزي است قائم به غير و تاريك در ذات، پديدآمده و باقي و آن، خودش براي خودش ناياب است مانند سايه از اين جهت كه چيزي قائم به غير خودش است و نور خارجي ندارد، پس آن از حيث ذاتش، عين نور نيست، مرادم نور شعور و عقل و علم و فهم و زندگاني و توانايي است، پس آن از حيث ذاتش مشيتي ندارد بلكه آن نورهاي قدسي خارج از حقيقت آن است.
۷. توحيد الاماميه‌، ملكي ميانجي، صفحه‌ي‌ ۱۸. ترجمه: و از آن جهت كه روح ـ همان طور كه در محلش ثابت شد ـ جسمي لطيف و تاريك بالذات است كه مالك علم و عقل و شعور است به خدايي كه مالك آن است.
۸. ابواب‌ الهدي‌، ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌، به‌ اهتمام‌ سيد محمدباقر نجفي‌ يزدي‌، صفحه‌ي‌ ۱۹.
۹. بيان‌ الفرقان‌ في‌ توحيد القرآن‌، مجتبي قزويني‌، جلد‌ ۱، صفحه‌ي ۵۸؛ ابواب‌ الهدي‌، ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌،، به‌ اهتمام‌ سيد محمدباقر نجفي‌ يزدي‌، صفحه‌ي‌ ۷.
۱۰. مصباح‌ الهدي‌، ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌، به اهتمام سيد محمد باقر نجفي يزدي، صفحه‌ي‌ ۶۷. ترجمه: همانا اساس دنيا و آخرت بر بسيط بودن جوهرهاست و آن، غير تركيب‌شده از ماده و صورت است بلكه خداي جل جلاله، آفريدگان مختلفي براي هدف‌ها و مرزهايي آفريد، پس ماده و صورت و جنس و فصل، وهمي است.
۱۱. مصباح‌ الهدي‌، ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌، به اهتمام سيد محمد باقر نجفي يزدي، صفحه‌ي‌ ۸۹. ترجمه: همانا آنچه پيامبر ـ كه درود خدا بر او و خاندانش باد ـ آورده، امر جديدي است، همچنان كه در آنچه مفيد روايت كرده، تصريح شده است و آن، مخالف علوم بشري است.
۱۲. مصباح‌ الهدي‌، ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌، به اهتمام سيد محمد باقر نجفي يزدي، صفحه‌ي‌ ۳۹. ترجمه: پس او ـ كه شأنش بلند باد ـ نه وجود است و نه عدم، بلكه او پروردگار وجود است.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۱:۲۰ توسط:زيبا حميدي موضوع:

چرا از روايات عامه استفاده كرده‌ايد؟

چرا در تدوين منهاج فردوسيان، از روايات عامه، ولو به نحو شاهد، استفاده كرده‌ايد؟ /
جواب: در پاره‌اي از روايات، به ما دستور داده شده كه حكمت را از هر كسي و هر جايي بگيريم و آن را انكار نكنيم. البته اين، در صورتي است كه حكمت و علم بودن آن، قبلاً در نظام فكري استادان منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) به اثبات رسيده باشد. به عبارت ديگر، وقتي پايه‌ي مطلب به عنوان حكمت، توسط آيه يا روايت معتبر، ثابت شد، تحكيم و تسديد آن توسط همان مضمون، ولو از سفيه، منافق يا مشرك، صادر شده باشد، به ما دستور داده شده است. برخي از اين دستورات، به قرار زير است:
● سند ۱: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام) عَنْ آبَائِهِ (عليهم‌السلام) عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) قَالَ: «غَرِيبَتَانِ كَلِمَهُ حِكْمَهٍ مِنْ‏ سَفِيهٍ فَاقْبَلُوهَا وَ كَلِمَهُ سَفَهٍ مِنْ حَكِيمٍ فَاغْفِرُوهَا» (محاسن، محدث برقي، جلد ‏۱، صفحه‌ي ۲۳۰، باب خذ الحق ممن عنده و لا تنظر إلى عمله؛ من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، جلد ۴، صفحه‌ي ۴۰۶ ، و من ألفاظ رسول الله ص الموجزه التي لم يسبق إليها؛ امالي، شيخ طوسي، صفحه‌ي ۵۸۹، مجلس يوم الجمعه السادس عشر من ربيع الأول سنه سبع و خمسين و أربعمائه) ترجمه: از امام صادق از پدرانشان از استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: دو چيز، امري‌ غريب‌ و استثنايي‌ است‌: سخن‌ حكيمانه‌اي‌ كه‌ از زبان‌ فرد سفيهي‌ صادر شود، پس‌ آن‌ را بپذيريد و سخن‌ سفيهانه‌اي‌ كه‌ از دهان‌ مرد حكيمي‌ بيرون‌ آيد، پس‌ از خطاي‌ او در گذريد.
● سند ۲: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «خُذِ الْحِكْمَهَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَهَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ الْمُؤْمِنِ» (نهج البلاغه، سيد رضي (صبحي صالح)، حكمت ۷۹) ترجمه: حكمت را بگير، هر جا باشد، پس همانا حكمت در سينه‌ي منافق مي‌باشد پس در سينه‌اش بي‌قراري مي‌كند تا اين كه خارج شود و در سينه‌ي مؤمن آرام گيرد.
● سند ۳: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «خُذِ الْحِكْمَهَ مِمَّنْ أَتَاكَ بِهَا وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ» (عيون الحكم و المواعظ، ليثي، صفحه‌ي ۲۴۱، الفصل الثاني باللفظ المطلق) ترجمه: حكمت‌ را از كسي كه برايت بياورد، بگير و به آنچه گفته مي‌شود بنگر و به آن كس كه مي‌گويد، منگر.
● سند ۴: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «خُذِ الْحِكْمَهَ أَنَّى‏ كَانَتْ‏ فَإِنَّ الْحِكْمَهَ ضَالَّهُ كُلِّ مُؤْمِنٍ» (غرر الحكم و درر الكلم، آمدي، صفحه‌ي ۳۶۰؛ عيون الحكم و المواعظ، ليثي، صفحه‌ي ۲۴۳، الفصل الثاني باللفظ المطلق) ترجمه: حكمت را بگير، هر جا باشد كه حكمت، گمشده‌ي هر مؤمني است.
● سند ۵: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «خُذِ الْحِكْمَهَ وَ لَوْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (مشكاه الأنوار في غرر الأخبار، طبرسي، صفحه‌ي ۱۳۴، الفصل الثامن في العلم و العالم و تعليمه و تعلمه و استعماله) ترجمه: حكمت را بگير ولو از مشركان باشد.
● سند ۶: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «قَدْ يَقُولُ‏ الْحِكْمَهَ غَيرُ الْحَكِيمِ» (عيون الحكم و المواعظ، ليثي، صفحه‌ي ۳۶۵، الفصل الأول بلفظ قد؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، آمدي، صفحه‌ي ۵۹، متفرقات) ترجمه: گاهي‌ فرد غير حكيم‌، سخني‌ حكمت‌آميز مي‌گويد.
● سند ۷: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «ضَالَّهُ الْعَاقِلِ الْحِكْمَهُ فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا حَيثُ كَانَتْ» (غرر الحكم و درر الكلم، آمدي، صفحه‌ي ۴۲۵) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي عاقل است، پس او سزاوارتر به آن است، هر جا باشد.
● سند ۸: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «الْحِكْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ‏ فَلْيَطْلُبْهَا وَ لَوْ فِي أَيدِي أَهْلِ الشَّرِّ» (تحف العقول، ابن شعبه حراني، صفحه‌ي ۲۰۱، و روي عنه (عليه‌السلام) في قصار هذه المعاني) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي مؤمن است، پس بايد آن را طلب كند، ولو در دستان اهل شر باشد.
● سند ۹: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «الْحِكْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ‏ فَخُذِ الْحِكْمَهَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ‏» (نهج البلاغه، سيد رضي (صبحي صالح)، حكمت ۷۹) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي مؤمن است، پس حكمت را بگير ولو از اهل نفاق باشد.
● سند ۱۰: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «الْحِكْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ‏، فَاطْلُبُوهَا وَ لَوْ عِنْدَ الْمُشْرِكِ، تَكُونُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها» (امالي، شيخ طوسي، صفحه‌ي ۶۲۵، مجلس يوم الجمعه الثامن عشر من جمادى الآخره سنه سبع و خمسين و أربعمائه) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي مؤمن است، پس آن را بطلبيد ولو نزد مشرك، سزاوارتر به آن و اهل آن باشيد.
● سند ۱۱: عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَ بْنَ الْحُسَينِ (عَلَيهِمَا السَّلَامُ) يَقُولُ: «لَا تُحَقِّرِ اللُّؤْلُؤَهَ النَّفِيسَهَ أَنْ‏ تَجْتَلِبَهَا مِنَ الْكِبَا الْخَسِيسَهِ، فَإِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلَامُ) يَقُولُ: إِنَّ الْكَلِمَهَ مِنَ الْحِكْمَهِ تَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِقِ نُزُوعاً إِلَى مَظَانِّهَا حَتَّى يَلْفَظَ بِهَا، فَيَسْمَعَهَا الْمُؤْمِنُ، فَيَكُونَ‏ أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها» (امالي، شيخ طوسي، صفحه‌ي ۶۲۵، مجلس يوم الجمعه الثامن عشر من جمادى الآخره سنه سبع و خمسين و أربعمائه) ترجمه: راوي مي‌گويد: از امام سجاد (عليه‌السلام) شنيدم كه فرمودند: گوهر نفيس را كوچك مشمار كه بخواهي از محل پَست، آن را برگيري، همانا پدرم به من فرمودند: كه از امير المؤمنين (عليه‌السلام) شنيدم كه مي‌فرمودند: همانا كلمه‌اي از حكمت، در سينه‌ي منافق، براي بركنده شدن و رسيدن به محل مناسبش، بي‌قراري مي‌كند تا اين كه آن را بگويد، پس مؤمن آن را بشنود و سزاوارتر به آن و اهل آن باشد.

● سند ۱۲: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام) قَالَ: «الْحِكْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ‏ فَحَيثُمَا وَجَدَ أَحَدُكُمْ ضَالَّتَهُ فَلْيَأْخُذْهَا» (كافي، محدث كليني، جلد ۸، صفحه‌ي ۱۶۷، حديث الناس يوم القيامه) ترجمه: حكمت،‌ گمشده‌ي مؤمن است، پس هر يك از شما، هر جا گمشده‌اش را بيابد، بايد آن را بگيرد.
● سند ۱۳: قَالَ الْمَسِيحُ (عليه‌السلام): «خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ كُونُوا نُقَّادَ الْكَلَامِ» (محاسن، محدث برقي، جلد ‏۱، صفحه‌ي ۲۳۰، باب خذ الحق ممن عنده و لا تنظر إلى عمله) ترجمه: حق را از اهل باطل بگير و باطل را از اهل حق مگير. نقد كننده‌ي كلام باشيد.
● شاهد ۱: قال رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): الْحِكْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ‏ يَأْخُذُهَا حَيثُ وَجَدَهَا» (عوالي اللئالي العزيزيه في الأحاديث الدينيه، ابن ابي جمهور احسايي، جلد ۴، صفحه‌ي ۸۱، الجمله الثانيه في الأحاديث المتعلقه بالعلم و أهله و حامليه) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي مؤمن است، هر جا بيابدش، بگيردش.
● شاهد ۲: قال رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «الْحِكْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ‏ فَحَيثُ وَجَدَهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا» (منيه المريد، شهيد ثاني، صفحه‌ي ۱۷۳، أن لا يستنكف من التعلم و الاستفاده ممن هو دونه) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي مؤمن است پس هر جا آن را بيابد، بدان سزاوارتر است.
● شاهد ۳: قال رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «الحكمه ضالّه المؤمن‏ يأخذها ممّن سمعها و لا تبالي في أي وعاء خرجت» (نهج الفصاحه، پاينده، صفحه‌ي ۴۵۰) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي مؤمن است، آن را از هر كس بشنود، مي‌گيرد و باكي ندارد كه در كدام ظرف، خارج شده باشد.
● شاهد ۴: قال امير المؤمنين (عليه‌السلام): «الْحِكْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ‏ فَالْتَقِفْهَا وَ لَوْ مِنْ أَفْوَاهِ الْمُشْرِكِينَ‏» (مجموعه‌ي ورّام، ابن ابي فراس، جلد ۱، صفحه‌ي ۸۱، باب العتاب) ترجمه: حكمت، گمشده‌ي مؤمن است، پس آن را ولو از دهان مشركان باشد، بگيريد.
● شاهد ۵: قَالَتِ الْحُكَمَاءُ: «خُذِ الْحِكْمَهَ وَ لَوْ مِنْ أَفْوَاهِ الْمَجَانِينِ» (مصباح الشريعه، صفحه‌ي ۱۶۱، الباب السادس و السبعون في الموعظه) ترجمه: حكمت‌ را بگيريد ولو از دهان‌ ديوانگان‌ باشد.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۰:۵۷ توسط:زيبا حميدي موضوع:

معرفي «كتاب من لا يحضره الفقيه» (از منابع منهاج فردوسيان)

مقدمه:
قواعد نظري و قوانين عملي منهاج فردوسيان، برگرفته از تصريحات آيات قرآن كريم و روايات معتبر شيعه از اهل بيت طاهرين (عليهم‌السلام) است. اين روايات، از منابع معتبر حديث شيعه، برگرفته شده است. يكي از اين منابع، عبارت است از:

كتاب من لايحضره الفقيه‏:

اين كتاب، نوشته‌ي شيخ صدوق، ابو جعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه قمي، از چهره‏‌هاي برجسته‌ي علماي شيعه در قرن چهارم هجري است. شيخ صدوق در اين كتاب، روايات فقهي را كه از ديدگاه خود صحيح و معتبر بوده جمع‌آوري نموده است.
اين كتاب يكي از ارزشمندترين منابع روايي و يكي از چهار كتاب معتبر حديثي شيعه است و هر مجتهدي در اجتهاد و استنباط احكام شرعي بايد به روايات آن توجه داشته باشد. كتاب من لايحضره الفقيه از زمان نگارش، مورد توجه و استقبال علماي شيعه قرار گرفته است و پيوسته در مجموعه‏هاي بزرگ و كوچك روايي بر آن استناد نموده و از آن روايت نقل كرده‏اند. شيخ صدوق مي‏فرمايد: «وَ لَمْ أَقْصِدْ فِيهِ قَصْدَ الْمُصَنِّفِينَ فِي إِيرَادِ جَمِيعِ مَا رَوَوْهُ بَلْ قَصَدْتُ إِلَي إِيرَادِ مَا أُفْتِي بِهِ وَ أَحْكُمُ بِصِحَّتِهِ‏ وَ أَعْتَقِدُ فِيهِ أَنَّهُ حُجَّهٌ فِيمَا بَينِي وَ بَينَ رَبِّي تَقَدَّسَ ذِكرُهُ وَ تَعَالَتْ قُدْرَتُه‏»۱
وي در اين كتاب حدود شش هزار روايت نقل كرده است كه عموماً در باره‌ي مباحث فقهي و احكام شرعي است.
شيخ صدوق در اين كتاب، فقط نام راوي اولي را كه روايت را از امام (عليه‌السلام) روايت كرده آورده و در آخر كتاب، يعني در بخش «مشيخه»۲ سند خود را به آن راوي نقل مي‏كند، تا روايات از حالت ارسال خارج شده و اصطلاحاً مسند شوند و استفاده از آن براي مراجعه‌كنندگان آسان‏تر گردد.
مؤلف در مقدمه‌ي كتاب مي‌نويسد: «وَ جَمِيعُ مَا فِيهِ مُسْتَخْرَجٌ مِنْ كُتُبٍ مَشْهُورَهٍ عَلَيهَا الْمُعَوَّلُ وَ إِلَيهَا الْمَرْجِعُ مِثْلُ كِتَابِ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ السِّجِسْتَانِيِ‏ وَ كِتَابِ عُبَيدِ اللهِ بْنِ عَلِي الْحَلَبِيِ‏ وَ كُتُبِ عَلِيِ بْنِ مَهْزِيَارَ الْأَهْوَازِيِ‏ وَ كُتُبِ الْحُسَينِ بْنِ سَعِيدٍ وَ نَوَادِرِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي وَ كِتَابِ نَوَادِرِ الْحِكمَهِ تَصْنِيفِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِ‏ وَ كِتَابِ الرَّحْمَهِ لِسَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ‏ وَ جَامِعِ شَيخِنَا مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ‏ وَ نَوَادِرِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيرٍ وَ كُتُبِ الْمَحَاسِنِ لِأَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ الْبَرْقِيِ وَ رِسَالَهِ أَبِي رَضِيَ اللهُ عَنْهُ إِلَيَ وَ غَيرِهَا مِنَ الْأُصُولِ وَ الْمُصَنَّفَاتِ الَّتِي طُرُقِي إِلَيهَا مَعْرُوفَهٌ فِي فِهْرِسِ الْكُتُبِ الَّتِي رُوِّيتُهَا عَنْ مَشَايِخِي وَ أَسْلَافِي رَضِيَ اللهُ عَنْهُم‏»۳

۱. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، جلد ۱، صفحه‌ي ۳. ترجمه: من در اين كتاب بنا ندارم تا هر چه روايت شده را نقل نمايم بلكه فقط آن رواياتي را نقل مي‏كنم كه آن‌ها را صحيح و معتبر مي‏دانم و به آن فتوا مي‏دهم و عقيده دارم كه ميان من و خداوندي كه يادش مقدس و قدرتش والاست، حجت است.
۲. مَشِيخَه: در اصطلاح علم حديث و رجال، براي احترام‌ به محدّثين بزرگ، بدان‌ها «شيخ» گفته مي‌شده است. همچنين به راوي حديث و يا كسي كه از او حديث فرا مي‌گيرند (استاد روايت) نيز اطلاق مي‌شود. پس مشيخه به معناي استادان روايت و كساني كه از ايشان، حديث دريافت شده است، مي‌باشد. وقتي گفته مي‌شود «مشيخه‌ي شيخ صدوق» يا «مشيخه‌ي شيخ طوسي» يعني مشايخي (استاداني) كه شيخ صدوق يا شيخ طوسي از آنان، نقل روايت گرفته‌اند.
۳. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، جلد ۱، صفحه‌ي ۲. ترجمه: و همه‌ي اين روايات را از كتاب‌هاي مشهوري كه قابل اعتماد است و مرجع مي‌باشد استخراج كرده‌ام، مانند: كتاب حريز بن عبد الله سجستاني و كتاب عبيد الله بن علي حلبي و كتاب‌هاي علي بن مهزيار اهوازي و كتاب‌هاي حسين بن سعيد و نوادر احمد بن محمد بن عيسي‏ و كتاب نوادر الحكمه، تصنيف محمد بن احمد بن يحيي بن عمران اشعري و كتاب الرحمه براي سعبد بن عبد الله و جامع شيخ ما محمد بن حسن بن وليد و نوارد محمد بن ابي عمير و كتاب‌هاي محاسن از احمد بن ابوعبد الله برقي و نامه‌ي پدرم به من و غير آن از اصول و مصنفاتي كه راه‌هايش به سوي من معروف در فهرست كتاب‌هايي است كه از مشايخ و گذشتگانم روايت كرده‌ام.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۳۹:۵۷ توسط:زيبا حميدي موضوع:

برنامه‌ي تربيتي ملا محمد تقي مجلسي + نقد

و الذي وجد هذا الضعيف‏ في أزمنه الرياضات إني كنت في مطالعه التفاسير إلى أن رأيت في ليله فيما بين النوم و اليقظه سيد المرسلين صلى الله عليه و آله و سلم فقلت في نفسي تدبر في كمالاته و أخلاقه فكلما كنت أتدبره يظهر لي عظمته صلى الله عليه و آله و سلم و أنواره بحيث ملأ الجو و استيقظت فألهمت بأن القرآن خلق سيد الأنبياء صلى الله عليه و آله و سلم فينبغي أن أتدبر فيه فكلما ازداد تدبري في آيه واحده كان يزداد الحقائق إلى أن ورد علي من العلوم ما لا تتناهى دفعه واحده ففي كل آيه كنت أتدبر فيها كان يظهر مثل ذلك و لا يمكن التصديق بهذا المعنى قبل الوقوع فإنه كالممتنع العادي، و لكن غرضي من ذكره الإرشاد للإخوان في الله، و قانون الرياضه، الصمت عما لا يعني، بل عن غير ذكر الله تعالى، و ترك المستلذات من المطاعم و المشارب و الملابس، و المناكح، و المنازل و أمثالها، و العزله عن غير أوليائه تعالى، و ترك النوم الكثيره، و دوام الذكر مع المراقبه و قد جرب القوم المداومه على ذكر (يا حي يا قيوم يا من لا إله إلا أنت) و جربته أيضا، لكن كان أكثر ذكري (يا الله) مع إخراج غيره تعالى عن القلب بالتوجه إلى جنابه تعالى و العمده هو الذكر مع المراقبه و البواقي ليست كالذكر.
و المداومه على ما ذكر أربعين يوما تصير سببا لأن يفتح الله تعالى على قلبه أنوار حكمته و معرفته و محبته، ثمَّ يترقى إلى مقام الفناء في الله و البقاء بالله كما تقدم الأخبار المتواتره في ذلك.
و لما كان هذا الطريق أقرب الطرق إلى الله تعالى كان معارضه النفس و الشياطين الظاهره و الباطنه فيه أشد فإنه لو اشتغل الناس جميعا بطلب العلوم لا يعارضونهم غالبا لأن الغالب في طلب العلوم حب المال و الجاه و العزه عند الخلائق‏ و الذي أقوله هو عين آيات الله و أخبار سيد المرسلين و الأئمه المهتدين الهادين (عليهم صلوات الله أجمعين) و صدقه حكماء الظاهر كأبي علي في إشاراته في النمط التاسع فلا بأس بأن تصرف أوقاتك أربعين يوما في العبادات، مع أنك مكلف في جميع عمرك بذلك، لكن مع التضرع و الابتهال إليه تعالى في حصول هذا المطلب لا بقصد الامتحان، بل بقصد العباده لله تعالى كما قاله صلى الله عليه و آله و سلم من أخلص لله أربعين صباحا فتح الله تعالى ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه و تقدم قريبا- و الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله.
و روي عن سيد الساجدين عليه السلام خمس عشر مناجاه ينبغي للسالك أن يداوم عليها و هي مشهوره بين الناس حتى أنه قلما يكون له معرفه بالخط لا يوجد عنده و مجموع ذلك بمحض تأييد الله و تأييد سيد المرسلين و الأئمه الطاهرين صلوات الله عليهم أجمعين.
(روضه المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج‏۱۳، ص۱۲۷)

****************

نقد و بررسي:
هر چند علامه ملا محمد باقر مجلسي و برخي بزرگان ديگر، كوشيده‌اند كه مرحوم ملا محمد تقي مجلسي، را از اتهام گرايش به صوفيه تبرئه كنند، ولي از اين دستورالعمل ايشان، بوي شديد تصوف به مشام اهل فن مي‌رسد.
ايشان در اين دستورالعمل، راه رسيدن به كمال و سعادت را در اموري خلاصه مي‌كند كه همان مقدمات سلوك عرفاني و رسيدن به تجليات نفساني است نه رسيدن به درجات عاليه‌ي بهشت.
مي‌نويسد: «و قانون الرياضه، الصمت عما لا يعني، بل عن غير ذكر الله تعالى، و ترك المستلذات من المطاعم و المشارب و الملابس، و المناكح، و المنازل و أمثالها، و العزله عن غير أوليائه تعالى، و ترك النوم الكثيره، و دوام الذكر مع المراقبه و قد جرب القوم المداومه على ذكر (يا حي يا قيوم يا من لا إله إلا أنت) و جربته أيضا، لكن كان أكثر ذكري (يا الله) مع إخراج غيره تعالى عن القلب بالتوجه إلى جنابه تعالى و العمده هو الذكر مع المراقبه و البواقي ليست كالذكر. و المداومه على ما ذكر أربعين يوما تصير سببا لأن يفتح الله تعالى على قلبه أنوار حكمته و معرفته و محبته، ثمَّ يترقى إلى مقام الفناء في الله و البقاء بالله كما تقدم الأخبار المتواتره في ذلك»
بايد از آن مرحوم پرسيد: مقام فناء في الله و مقام بقاء‌ بالله، در كجاي اخبار متواتره آمده است؟! جز اين كه بر طريق نامستقيم صوفيه، دست به تأويل و توجيه روايات بزنيم!
پس اين نسخه نيز مانند نسخه‌ي ديگر علماست، و حتي بسيار ناقص‌تر از برخي نسخه‌ها و ايجاد اشكالات و مشكلات خاصي مي‌نمايد.
اگر مي‌شد از راه ترك لذت، عزلت و دوام ذكر به مقامات عاليه‌ي انساني و الهي رسيد، چرا اسلام عزيز و پيامبر عظيم الشأن آن، به ساير امور نيز امر كرده و از بسياري مطالب ديگر نيز نهي نموده است؟!


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۳۹:۱۸ توسط:زيبا حميدي موضوع: